اول نوامبر
خواهران و برادران عزیزم خیلی سال بود که همراه شما و با شما بودم خیلی وقت ها دلم گرفته بود شما شریک دل غمگینم بودید خیلی وقت ها شاد بودم باز هم شما شریک شادی من بودید .اما خوب حالا دیگه کم کم داریم به روزهای خداحافظی نزدیک میشیم روزهای که دیگه باید رفت در هر حال هر آمدنی رفتنی دارد .من می رم از شهر تو بیرون یادت باشه خونه ام را کردی ویرون
حین نوشتن این اشعار عاشقانه فل وداعه تو ذهنم جاری شد.![]()
خوب و اما من می رم به عبارتی هجرت می کنم اما کی معلوم نیست شاید طی یکی دو هفته آینده و شاید هم کمی دیر یا زود در هر حال دیر یا زود داره اما سوخت و سوز نداره یه خونه جدید درست کردم که کم کم باید کوچ کنم آنطرف فعلا دارم اماده سازی می کنم و آب و جارو خانه جدیدم را
و در خانه جدید هم شاید بنویسم و شاید ننویسم در هر حال فعلا جز رفتن تصمیم دیگه ای ندارم و دوستانی که تمایل دارند در صورت نوشتن در وبلاگ جدید همراه من باشند لطفا به این آدرس ایمیل بزنند تا براشون آدرس را ایمیل کنم در صورت نوشتن در خانه جدید شاید هم هیچ وقت ننویسم یا آدرس انجا فقط برای خودم باشه![]()
این هم ایمیل من
اگر می رم بخاطر اینکه خیلی هاتو خوندین و در رفتین سالها خاموش بودید و خاموش
خوب انرژی من هم با این همه خاموشی از بین رفت که رفت.دوستانی که حتی ماهی یکبار هم اظهار نظر نکرده فقط تمام این سالها خواننده بودند. اما خوب این هم درست نبود که من هیچ وقت فید بکی از طرف شما دریافت نکردم
این روند ادامه داشت و داشت تا اینکه رسید به جایی که حس کردم باید رفت .و حالا رفتنی باید بره .البته نامردی نشه یه چند تایی از دوستان همیشه لطف داشتن من هر جا برم آنها را هم با خودم می برم خیالشون تخت ![]()
می رم از شهر تو بیرون یادت باشهههههههههه![]()