30oct
هر قدر که وقتی موضوع را به آنها گفتم روز قشنگ و خوبی بود سرشار از انرژی و خوبی به همان اندازه وقتی به اجبار همسری را وادار کردم که سکوت کنه و من دهن لقم را باز کردم حالم گرفته شد و پشیمون شدم مثل چی ..روز نه چندان خوبی که حالم گرفته شد.برن به جهنم بابا اه اه حوصله شون را ندارم
فعلا پیروز میدان من هستم و من تعیین می کنم روابط را و تعریف می کنم (به این می گن خود خر درمانی برای اینکه زیاد خودت را سرزنش نکنی)
.
باران از صبح داره می باره و فردا هم هوا بارانی خواهد بود.خداکنه صبح که می شه این اثر منفی و خود سرزنش کنی من از بین رفته باشه.!
چند وقت پیش که مجبور شدم نیکان را خودم ببرم مدرسه تو راه به من یه ماشین نشون داه می گه مامان قشنگه این ماشین؟؟می گم آره خیلی
می گه باشه قول می دیم من و بابای برات بخریم به شرط اینکه ۷ تا بچه دیگه بیاری!!
همسری و نیکان از حالا ساز بچه سوم را می زنن اما من میخوام برای خودم هم زندگی کنم می گم دیگه روتون را کم کنید همین را هم دلم سوخت برای تنهایی خودمون و نیکان بعد هم زیاد با یک بچه موافق نبودم .
برگ ریزونهای پائیز و باران در محله ما
