28oct
و اما داشتم ذکر مصیبت می کردم که یکی از دوستان گفته بود که از طبیعت لذت می بردید عرضم خدمتتون که آنوقت ها که حالم خیلی بد بود محل زندگی ما جای دیگری بودخارج از شهر یکجورهای در طبیعت .صبح ها با صدای چه چه و آواز پرندها از خواب بیدار می شدیم و بعد نسیم صبحگاهی و عطر گلهاو علف های تازه بهاری فکر می کنید خیلی حال می داد؟!!!نخیر اصلا هم انطور نیست کافی بود بوی نسیم و عطرگلها و اینها بخوره بهم که هر روز صبح هم فیض می بردم هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه دل و روده به همراه لوزلمعده و پانکراس می زد بیرون اه اه از طبیعت ![]()
ناشکر نبودم اما خوب این هورمونها چنان بلای سرم آورده بود که از شکل آدمیزاد خارج شده بودم.و اما این مدت من یه عکس از موادی که می خوردم گرفته بودم پیدا نکردم اینجا قرار دهم اما غذای من برای مدتی شده بود بربری با نوشابه
آن هم از نوع کوکاکولا چکار کنم تنها چیزهای که کمی می تونستم بخورم
خلاصه اگر دیدید یکی داره نوشابه با بربری می خوره طفلی را مسخره نکنید شاید بنده خدا یه مرضی چیزی داشته باشه
و اما این مدت من که کاری نمی تونستم انجام بدم دست آقای همسر درد نکنه غذا درست می کردو همه کارهارا انجام می داد تازه با پسری می رفتن بیرون غذا می خوردن تا چشم من به غذا نخوره یا بوش اذیتم نکنه .
و این عکسی که در زیر می بینید عکسی بود که نشان می ده بالای اون گلها حیاط آپارتمان ما بود یعنی آخر طبیعت و زیبایی و بهشت اما وقتی تن آدم سالم نباشه باور کنید بهشت هم جهنمی عذاب آور است.

عکس زیر هم محل پیاده روی من قبل از گرفتار شدن بود یادش بخیر جای زیبایی بود که آخرش کوفتم شد
بخاطر کار اقای همسر یه سه ماهی آنجا بودیم وایییی اصلا تحمل طبیعت و سرسبزی را به هیچ وجه نداشتم
بله اینطوریاست که نمی شه هیچ تعریفی از بهشت و جهنم کرد چه بسا جای به این زیبایی برای من جهنم مطلق شده بود.
