26oct
و اما بگم براتون از روزهای بدی که از سر گذروندم.می دونم خیلی ها وقتی کلمه ویار را می شنون سریع این تو ذهنشون می آد که یعنی زن بارداری که مرتب هوس خوردن غذاهای مختلف را دارد یک روز هوس خورش قیمه می کنه یک روز اش یک روز لواشک و... اما خوب هستند بینوایانی مثل من که ویار از نوعی دیگر را تجربه می کنند هر چند خیلی سخته برام یاد آوری آن روزهای سخت اما خوب می نویسم این رنج نامه را
هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می شدم آنقدر تهوع شدید داشتم که تمام در و همسایه ها می فهمیدن این حوالی خبرهای هست درست مثل بارداری اولم که عالم و آدم فهمیده بودن .همون اول صبحی دل و روده آدم میریزه بیرون و چون معده خالیه چیزی جز زرداب بیرون نمی آد بعد از یک تهوع شیک صبحگاهی و بیدار شدن همسر و پسری با صداهای وحشتناک اوق زدنها و
من دست و پا یخ کرده و لرزان می افتادم روی تخت و جالبه آن دوران حتی نمی تونستم بخوابم و بدم می آمد از خواب از دیدن تلوزیون از همه چیز زندگی خلاصه شده بود در تنفرها و بد آمدنها از هر چه مربوط به جریان زندگی بود.تجربه دوبار ویار وحشتناک به من ثابت کرده در همان دوره تخمک گذاری تو از هر نوع ماده غذایی استفاده کنی طی دوران اولیه ویار که معمولا ۴ماه به طول خواهد کشید حتی دیدن یا آوردن نامشان باعث تهوع تو خواهد شد .سر نیکان من نسبت به برنج وماهی و پودر لباسشویی سپید آلرژی شدید داشتم طوری که حتی آوردن نام هر کدام از اینها باعث خرابی حال و تهوع شدیدم می شد . و سر این یکی کالباس و نان و برنج وایییی هنوز هم بوی نان من رو اذیت می کنه و نمی تونم بخورم فقط یک نوع نان که خودم می پختم را گاهی می تونستم تحمل کنم .خلاصه صبحمان آنطوری شروع می شد و شب هم به همان صورت پایان می یافت با این تفاوت که همسری به زور یه غذا خورونده بود و همچین شب ها پر ملات تهوع می کردم![]()
.واییی از بو بوی خانه من را دیونه می کرد وکمتر تو خانه می موندم سر اولی در به در خانه مادر شوهر و مادر شده بودم سر این یکی غریب بودم و جای را نداشتم در به در حیاط و بیرون خانه و در این میان بخصوص بوی داخل کابینت ها کافی بود در کابینتی باز شود در انصورت
لعنتی شامه هم در حد سگ قوی شده بود و هر نوع بوی که حساسیت داشتم را از صد کیلومتری تشخیص می داد .سرنیکان یادم هست دقیقا اگر کسی لباسهاش را با پودر لباسشویی سپید می شت من می فهمیدم و
این حالت حتی تا چند بعدا ز زایمانم ادامه داشت البته حساسیت به بوی پودر را می گویم و من راحت می تونستم بوی پودر سپید را حتی بعد از چند روز از لباسهای شسته شده دیگران حس کنم .البته که سر زایمان اول تنوع برای داغون شدن زیاد بود و حساسیت ها شدید تر و همه گیر تر آن وقت ها من یادمه وقتی سوار مترو می شدم بوی مرد اه اه بوی مرد می آمد حالم دگرگون میشد و نسبت به بوی مردها هم حساس بودم و اواخر کار طفلی همسری جرات نزدیک شدن به من را نداشت و باید دورادور می ایستاد و حرف می زد چون![]()
و اما بگویم از چای آخ آخ چای را نگویید که تمام این مدت نسبت به چای![]()
و بدتر از همه این بود که ضل تابستان فکرمی کنید بدن چی می طلبه باید چی بخوری؟؟!!معلومه اب اما من حتی نسبت به آب هم
طفلکی من آب هم نمی تونستم بخورم .فقط لبهایم را خیس می کردم تا تشنگی من برطرف شود .و بعد از یک روز تشنگی پی بردم آب گازدار را تا حدودی می تونم تحمل کنم و کوکاکولا.
و حالت تهوع و نخوردن بخشی از زندگی بود بماند که تمام مدت روز یه حال خاصی داشتم حال بد و مریض .زندگی شده بود فقط روز را به شب رساندن و کشتن تمام لحظات سخت و بی رمق ..لازم به یاد آوریست این حالت سر نیکان شدید تر بود طوری که عشق و دوست داشتن خانواده و هیچ چیز برای من معنا نداشت انسانی رو به زوال شده بودم تمام مفاهیم از بین رفته و یک جورهای اصن بوی زندگی نمی دادم همه چیز بوی فنا می داد آنوقت ها بود که معنی سلامت را فهمیدم و الهی بگردم طفلی بیماران سرطانی چه می کشند .خدا همه بیماران را شفا بده و تن همگی شما هم همیشه سالم باشه که جای سلامتی را هیچ چیز هیچ چیز نمی تونه بگیره .فعلا خسته شدم برم یه استراحتی بکنم در ادامه همین پست برایتان باز در مورد ویار لعنتی خواهم نوشت .فعلا نمی دونم شب به خیر یا صبح به خیر بگم در هر حال اوقات خوش تا فردا![]()